تبليغاتX
عشق سوخته
فرار از شهرت

 

حسین (ع)

منه!

 

مرحوم حاج اسماعيل دولابي


«مداح جوان! سعي كن خود تو خرج آقا كني،

نه آقا را خرج خودت. براي دلت بخون،

 براي مردم نخون. به خوندن عادت نكن، شيطون

مي‌شه برات.

از شهرت فرار كن.»


 

نوشته شده توسط حاج حسین در 87/02/14 ساعت موضوع | لینک ثابت


درٌ ناب از لعل گهربار ... (قسمت اول)

بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مداحان و ذاكران اهل بيت(ع)

**مداحان و ذاکران اهل بیت (ع) و هر کسی که در این**

**دستگاه وظیفه ای به دوش دارد بیشتر تفکر و دقت کنند**

 

وقتى شعر را ميخوانيم، به فكر باشيم كه از اين شعر ما ايمان مخاطبان ما زياد شود. پس، هر شعرى را نميخوانيم؛ هرجور خواندنى را انتخاب نميكنيم؛ جورى ميخوانيم كه لفظ و معنا و آهنگ، مجموعاً اثرگذار باشد. در چه؟ در افزايش ايمان مخاطب. اين البته گفتنش آسان است؛ آدم بالاى گود بنشيند و يك دستورى به آن پهلوان وسط گود بدهد. عمل كردنش سخت است. اما شماها ميتوايند عمل كنيد. شماها صدايتان خوب است، حافظه‏تان خوب است، نيرو و نشاطتان خوب است؛ ميتوانيد همه‏ى اين كارهائى را كه گفتم، انجام بدهيد.

دين اگر چه كه پايه‏اش عقلانيت و فلسفه و استدلال است؛ در اين هيچ شكى نيست، اما هيچ مبناى عقلانى و فلسفى و حِكمى بدون آبيارى شدن از عاطفه و ايمان قلبى امكان ندارد كه رويش پيدا كند و ريشه بدواند و در تاريخ بماند. اديان، خصوصيتشان همين است؛ با مكاتب ديگر، با اين ايدئولوژى‏ها، با اين فلسفه‏هاى گوناگون فرقشان همين است كه ايمانها را جلب ميكند. ايمان، غير از علم است؛ ايمان غير از استدلال است؛ ايمان غير از فلسفه است؛ ايمان يك امر قلبى است. جايگاه ايمان با جايگاه عاطفه و احساس يكجاست. ايمان يعنى دل سپردن، سر سپردن، دل دادن. بنابراين، دل نقش پيدا ميكند؛ عواطف جايگاه خود را در طول تاريخ اديان به اين شكل حفظ ميكنند.

با اينكه در جنگ فلسفه‏ها با يكديگر، هيچ فلسفه‏اى نيست كه بتواند در مقابل فلسفه‏ى اديان و فلسفه‏ى توحيد مقاومت كند؛ بخصوص فلسفه‏اى مثل فلسفه‏ى مدون اسلامى، اما مسئله اين نيست؛ خيليها مبانى و مفاهيم اسلامى را هم بلدند، حقيقتى را هم ميدانند، اما به آن حقيقت دل نسپرده‏اند. شما فكر ميكنيد حقانيت على‏بن‏ابى‏طالب را در صدر اسلام، آن كسانى كه از خود پيغمبر درباره‏ى على‏بن‏ابى‏طالب آن حرفها را شنيده بودند، نميداستند؟ علم داشتند. ما در اخبار خوانده‏ايم آنها از دو لب پيغمبر شنيده بودند؛ علم داشتند؛ اما آنچه كم بود، ايمان به آن معلوم بود؛ ايمان به آن چيزى بود كه علم به او پيدا شده بود: يعنى دل دادن. چه چيزى جلوى ايمان را ميگيرد؟ خيلى چيزها؛ كه حالا اين يك باب واسع ديگرى است.

نقش هنر، نقش شعر، نقش ادبيات، نقش حضور در ميدانهاى عملى در پرورش اين روح ايمانى، نقشى است كه بسيار بسيار كارساز و مؤثر است. شما جاى مداح و ذاكر اهل بيت را اينجا ببينيد؛ نقش ايمان‏آفرين، نقش فرهنگ‏ساز، نقش مستحكم‏كننده‏ى پيوند قلبى بين پيروان و بين آن محبوبان؛ يك چنين نقشى است. اين نقش، بسيار نقش مهمى است.

بنده در طول اين سالهائى كه اين جلسه را داشته‏ايم - كه الان بيست‏وچند سال است كه هر سال، ما اين جلسه را با مداحهاى محترم داشته‏ايم؛ از زمان رياست‏جمهورىِ من؛ سالهاى دهه‏ى شصت، كه هر سال اين جلسه بوده - هر سال ما يك كلمه راجع به مسئله‏ى مدح و مداح و ذاكر و اينها عرض كرده‏ايم؛ نميخواهم اينها را تكرار كنم، ميخواهم عرض بكنم برادران مداح اهميت اين كار را درك كنند. وقتى اهميت معلوم شد - به موازات اهميت، مسئوليت است - مسئوليت اين كار را درك كنند. مسئوليت يعنى چه؟ يعنى از ما سئوال خواهند كرد. در دعاى مكارم‏الاخلاق ميخوانيد: «و استعملنى بما تسألنى غداً عنه»؛ فردا؛ در روز قيامت، از من سئوال خواهى كرد؛ پروردگارا! حالا كمك كن كه آن چيزى را كه بناست فردا از من سئوال كنى، من جوابش را امروز در عمل خودم آماده كنم؛ معناى اين فقره‏ى دعا اين است. پس شما مسئوليت داريد. اين مسئوليت، يعنى سئوال ميكنند. كارى كنيم كه عمل ما بتواند پاسخگوى آن سئوال باشد.

ادامه دارد ..........

 


 

نوشته شده توسط حاج حسین در 87/02/11 ساعت موضوع | لینک ثابت